كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

829

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

امير شيخ نور الدّين را فرستاده چند روز توقف نمود و متعاقب او عزيمت فرموده به او رسيده در مدّت پنج روز به عنايت حق تعالى هفت قلعهء بىدينان را مسخر گردانيد و مظفر و منصور به جانب اونيك بازگشته چند روز به عيش گذرانيد . ملوك اطراف سر بر آستان متابعت نهاده و دست دولت درهاى سعادت بر روى اقبال گشاده ابلق توسن ايام رام و ممالك شرق و غرب تابع احكام . در اين اثنا ، ايلچيان فرنگ رسيده و پسر مراد بيك « 1 » كه از قياصرهء روم بود در قيد ايشان اسير شده آوردند و به وسيلهء امراى عظام سخن حكّام خود عرضه داشته صورت اخلاص به عرض رسانيد و آن حضرت همه را خلعت اعزاز پوشانيده خوش خاطر بازگردانيد و مدّت دو ماه در صحراى منگول جهت ملاحظهء چهارپايان توقّف افتاد و مجموع امراى نامدار و سپاه ظفرشعار در آن مقام جمع آمدند . ذكر احوال سلطان احمد بغداد در اين سال امير قرا يوسف كه از آوازهء رايات همايون ترك وطن اصلى گفته به ديار بكر رفته بود و سلطان احمد بعد از آن‌كه حضرت صاحب‌قران فتح گرجستان فرموده به منگول آمد توهّم نموده به استعداد تمام از بغداد متوجه موصل شد . امير قرا يوسف استقبال كرده و حدّ خود دانسته پياده دست‌بوس كرد و چند قدم در سر اسب سلطان پياده رفت . سلطان او را سوار ساخته و از عشرت و ضيافت بازپرداخته مشورت كردند . امير يوسف گفت ملاقات با آن حضرت محال است . باقى هرچه يراق باشد بر آن اتّفاق نماييم . عزم جانب روم جزم كردند و از نهر عيسى گذشته و از طرف هيت بر فرات پل بسته عبور نمودند و برقوق پادشاه مصر وفات يافته بود و پسرش

--> ( 1 ) . منظور سلطان مراد اول است ، پدر ايلدرم بايزيد كه در سال 761 هجرى ( 1360 م ) بر تخت نشست . سلطان مراد هنگامى كه فاتحانه در ميدان خونين جنگ هولناك قوص اوه ( Kossovo ) گردش مىكرد ، به دست يكى از سربيها كه در ميدان جنگ افتاده بود كشته شد . - ظف : « پسر امير مراد . . . »